اصلی ترین علت جنگ ایران و عراق 2
اصلی ترین علت جنگ ایران و عراق 2
زمینهها و اوضاع داخلی ایران
انقلاب اسلامی ایران در آغاز پیروزی، قبل از اینکه تاثیرات چشمگیر خارجی آن ظاهر شود، در ابعاد داخلی به تحولاتی دست زد که شاید به جرات بتوان گفت در هیچیک از انقلابهای دنیا چنین تحولی مشاهده نشده است. تحولات داخلی ایران با پشتوانه تفکر دینی در ابعاد سیاسی اقتصادی، فرهنگی و نظامی چنان با سرعت انجام گرفت که دشمنان خارجی تصور میکردند که سرعت تحولات باعث فروپاشی سیستم حکومتی خواهد شد و این بنیان تازه پا مدت چندانی دوام نخواهد داشت و به زودی فرو خواهد ریخت.
روند این تحولات در زمان آغاز جنگ برخلاف میل غربیها به گونهای بود که حاکمیت نیروهای انقلابی بر کشور، وسعت و تحکیم بیشتری یافته، تصمیمات اتخاذ شده از سوی مسئولان در تضاد بیشتری با منافع غرب قرار داشت. مروری اجمالی بر این تحولات در ابعاد گوناگون بیانگر تاثیر شرایط داخلی در آغاز جنگ تحمیلی است.
سیاست داخلی
همزمان با تحولاتی که به تدریج موجب پیروزی انقلاب اسلامی شد، شورای انقلاب تشکیل گردید که وظیفه بررسی و ابلاغ اقداماتی را که میبایست توسط نیروهای انقلاب انجام پذیرد، به عهده داشت. در آستانه پیروزی قطعی انقلاب نیز برای رویارویی با دولت بختیار، دولتی به نام دولت موقت عهدهدار اداره امور اجرایی کشور شد. وجود عناصر لیبرال و بعضا وابسته و سیاستهای اعمال شده از سوی دولت موقت رفته رفته تضاد آن را با سایر نهادها و نیروهای انقلابی گسترده ساخت.
حمایتهای تلویحی غرب از سیاستهای دولت موقت و تلاشهای عناصر و گروههیا وابسته به قدرتهای خارجی، موجب تضعیف و انزوای نیروهای انقلابی و در نتیجه انحراف انقلاب اسلامی میشد. در این اوضاع، درگیری گستردهای در تمام سطوح بین دو جریان لیبرالیسم و حامیان آن با نیروهای پیرو خط امام بهوجود آمده بود. در واقع، حاکمیت نسبی عناصر لیبرال بر ارکان اجرایی کشور که با سیاستهای غرب همسو عمل میکردند، موجب تعدیل برخوردهای غرب بویژه آمریکا با انقلاب اسلامی شده بود.
طراحان سیاستهای آمریکا با مشاهده اوضاع داخلی، بهویژه سیاست حفظ ارتش توسط دولت موقت در تلاش بودند تا حتیالامکان وضع موجود را حفظ کنند تا موقعیت دلخواه برای اجرای سیاستهای گستردهتر فراهم آید. از سوی دیگر، جنگ قدرت از سوی گروهها برای به دست آوردن بخشی از حاکمیت به منظور اعمال سیاستهای خود آغاز شده بود. گروههای وابسته به قدرتهای خارجی در سطوح مختلف کشور پراکنده شده، با اخلال در روند جاری انقلاب در پی به دست آوردن امتیاز بیشتر بودند. اخلال گروهها حتی به برخوردهای مسلحانه نیز کشیده شده و درگیریهای گستردهای در مناطق حساس کشور از جمله کردستان، گنبد، خوزستان و ... آغاز شده بود.
در مرکز حکومت، گروهها با اشغال بخشی از مراکز دانشگاهی، سازمانها و نهادهای اجرایی عملا باعث توقف امور اداری و فرهنگی انقلاب شده بودند. این گروهها با انجام یک اقدام از سوی تصمیمگیرندگان و مسئولان که با سیاستهای آنها در تضاد و تناقض بود، اعتصاب و تظاهرات به راه انداخته، باعث توقف امور می شدند. این برخوردها با توجه به سیاستهای لیبرالی دولت موقت در بیشتر مواقع منجر به نتیجه میشد و گروهها به تدریج موضع خود را تقویت میکردند. در این حال نیروهای انقلابی با الهام از رهنمودهای امام خمینی (سلامالله علیه) در تلاش بودند تا از خروج انقلاب اسلامی از خط اصلی آن جلوگیری کنند.

با گذشت زمان و آشکار شدن بیشتر ماهیت دولت موقت، مخالفت نیروهای انقلابی با سیاست نزدیکی دولت موقت با آمریکا جدیتر شد. دانشجویان خط امام در یک اقدام انقلابی سفارت آمریکا را به اشغال خود در آوردند و پرده از سیاستهای توسعه طلبانه آمریکا در برخورد با انقلاب اسلامی برداشتند. با افشای اسناد جاسوسی آمریکا در ایران و ارتباط بعضی از سران دولت موقت با آمریکا، مهندس بازرگان رئیس دولت موقت مجبور به استعفا شد و شورای انقلاب عملا اداره امور کشور را به دست گرفت. در این بین با تصویب قانون اساسی، گام مهمی در جهت تثبیت مواضع انقلاب برداشته شد. این مساله باعث شد پس از استعفای دولت موقت، انتخابات ریاست جمهوری برگزار شود و بنیصدر به دلیل ارتباط نزدیکی که با نیروهای انقلابی برقرار کرده بود به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد.
با انتخاب بنیصدر درگیری داخلی بین نیروهای انقلابی با جناح بنیصدر به دلیل اتخاذ سیاست حذف نیروهای انقلابی از تمام صحنهها و نیز ادامه سیاستهای لیبرالی دولت موقت، همچنان ادامه یافت و در نهایت بهدنبال اقدام مسلحانه منافقین در خرداد سال 60 بنیصدر به همراه رجوی سرکرده منافقین به فرانسه فرار کرد. نیروهای خط امام در این موقعیت با راهاندازی انقلاب فرهنگی و حذف عناصر وابسته به غرب و شرق از دانشگاه تا حدودی بر اوضاع جاری انقلاب مسلط شده بودند. انتخاب شهید رجایی به عنوان رئیس جمهور و شهید باهنر به عنوان نخست وزیر اوج حاکمیت خط امام بر نظام نوپای اسلامی بود. در این فاصله انقلاب اسلامی چند تهدید جدی همچون توسعه طلبی گروهکها، نفوذ و تسلط جریانات وابسته، حاکمیت لیبرالها، کودتاهای برنامهریزی شده و .... را که از سوی غرب به سرکردگی آمریکا تدارک دیده شده بود را پشت سر گذاشت و موفق شد حاکمیت خود را محقق نماید.
شکست توطئههای سیاسی غرب در کنار موفقیت سپاه و نیروهای مردمی در سرکوب حرکت تجزیه طلبانه در کردستان موجب شد تا نیروهای خط امام بر اوضاع جاری مسلط شوند و موجبات پیشبرد هدفهای انقلاب اسلامی را در داخل فراهم آورند. غرب در چنین اوضاعی با ناامیدی از جریانات داخلی در صدد برآمد با استفاده از فشارهای خارجی گام دیگری در جهت شکست انقلاب اسلامی بردارد. در سناریوی جدید آمریکا، عراق بازیگر اصلی بود.
وضعیت اقتصادی
مشکلات اقتصادی ایران در سالهای 58 و 59 کمتر از مشکلات سیاسی نبود. اعتصابات انجام گرفته در بخشهای اقتصادی کشور بهویژه در صنعت نفت، اقتصاد ایران را بطور کامل فلج ساخته بود. با پیروزی انقلاب اسلامی فرمان بازگشت کارگران، کارمندان و .... از سوی رهبر انقلاب صادر شد و چرخهای اقتصاد کشور شروع به حرکت کردند. اما نبود انسجام سیاسی در داخل و انزوای سیاسی که در اثر درگیری با قدرتهای بزرگ دچار انقلاب شده بود و نیز تحریک گروههای مخالف موجب شده بود تا این حرکت با کندی بسیار صورت بگیرد. در کنار این مسائل معلق ماندن قراردادهای اقتصادی که عمدتا با کشورهای غربی در زمان شاه منعقد شده بود، بلوکه شدن پولهای ایران در آمریکا، مشکل فروش نفت، فرار کارشناسان فنی کشورهای مختلف از کشور، انتقال سرمایههای داخلی به خارج در اواخر حکومت شاه و ...مشکلاتی بودند که اقتصاد کشور را با مشکلاتی دو چندان روبرو ساخته بودند. استراتژی عدم وابستگی به شرق و غرب و در کنار آن مبارزه دائمی با آمریکا موجب میشد تا راهحلهای اقتصادی با جهتگیری خاصی آغاز شوند. در این بین نبودن سیستمی که بتواند الگوهای ارائه شده از سوی رهبری را به یک برنامه عملی مبدل سازد دورنمای روشنی از چهره اقتصاد ایران ترسیم نمیکرد. علاوه بر این تمایل دولت موقت به برقراری رابطه با آمریکا و غرب بهویژه در بعد سیاسی و اقتصادی استراتژی استقلال اقتصادی را خدشهپذیر جلوه میداد.
وضعیت نظامی ایران
کمکهای نظامی و تسلیحاتی آمریکا به ارتش ایران و حضور مستشاران نظامی این کشور در سطح تصمیمگیرندگان اصلی ارتش و نیز تفوق و برتری سیاسی آمریکا در منطقه موجب شده بود تا ایران قبل از پیروزی انقلاب، در نظر کشورهای منطقه به لحاظ نظامی کشوری قدرتمند جلوه کند. اما تسلیم ارتش شاه در مقابل موج خروشان انقلاب اسلامی و عدم کارآیی فرماندهان آن در رویارویی با مشکلات نظامی، این نظریه را اثبات کرد که ایران تنها به صورت انبار سلاحهای آمریکا در آمده و ارتش ایران بدون اعمال سیاستهای آمریکا کارایی لازم را ندارد. این ادعا هنگامی شکل عملی به خود گرفت که در جریان فروپاشی نظام شاهنشاهی، بدنه ارتش (سربازان، درجهداران و افسران جزء) که عمدتا از قشرهای ضعیف و متوسط جامعه بودند سلاح بر زمین نهاده، هماهنگ با جریان انقلاب اسلامی در صف انقلاب قرار گرفتند.
از سوی دیگر هنگامی که آمریکا تقریبا از پیروزی انقلاب اسلامی مطمئن شده بود، تلاش کرد تا با حفظ ارتش، زمینههای اعمال سیاستهای بعدی خود را فراهم نماید. از این رو ژنرال هایزر ماموریت یافت تا به حضور در تهران، ضمن تاکید بر حفظ انسجام ارتش، آنرا از مداحله در امور سیاسی پرهیز دهد. در حالی که قبل از این، از جمله ماموریتهای ارتش حفظ نظام شاهنشاهی در مقابل حرکتهای داخلی تعیین شده بود. این سیاست با روی کارآمدن دولت موقت همچنان دنبال میشد. اما حرکتهای انقلابی بهویژه در زمینه برخورد با سران وابسته به نظام شاهنشاهی موجب شد تا تعدادی از فرماندهان ارتش که در خونریزیهای دوران انقلاب، نقش اساسی به عهده داشتند از ایران فرار کنند.
سیاست پاکسازی ارتش از عناصر وابسته و امیران، بلافاصله پس از پیروزی انقلاب آغاز شد و تعداد زیادی از افسران ارشد و امیران از ارتش اخراج شدند. انسجام داخلی ارتش در این اوضاع با توجه به سیاستهای امام همچنان مورد تاکید قرار میگرفت اما برخی تصمیمات مشکوک همچون انتقال پرسنل کادر به منطقه دلخواه خود و یکسال شدن دوران خدمت سربازی و ... باعث ایجاد نابسامانی در ارتش گردید. در کنار ارتش، سپاه تنها نیروی محدود اما منسجمی بود که تا حدودی موفق به پر کردن خلاء ارتش در درگیریهای داخلی و مرزی شده بود.
در استانهای مرزی نیروهای گریز از مرکز حاکمیت انقلاب را شدیدا تضعیف کرده بودند. حرکتهای جدایی طلبانه در کردستان، خوزستان، سیستان و بلوچستان، به همراه شورشهای آذربایجان و ترکمنصحرا موجب شده بود تا توان اصلی سپاه در این مناطق صرف شود. سپاه به شدت در بحرانهای داخلی کشور درگیر بود و برنامه مشخصی برای گسترش سازمان نظامی آن وجود نداشت. در این شرایط طبیعی به نظر میرسید که توان موجود دفاعی در کشور (ارتش و سپاه) میبایست به حل این مشکلات بپردازند. در این فاصله کشف کودتای نوژه، که به وسیله عناصری از ارتش سازمان یافته بود بر اعتبار و پرستیژ آن لطمه وارد ساخت و فرار تعدادی از عناصر ارتشی کودتا در تیرماه 1359 به خارج از کشور، بهویژه به عراق اطلاعات قیمتی از سازمان و توان دفاعی ایران را در اختیار دشمنان کشور و مسئولان عراق قرار داد. پس از خنثی سازی کودتا، تبلیغات گستردهای برای انحلال ارتش از سوی گروهها صورت گرفت. اما امام با توجه به فداکاری پرسنل وفادار ارتش در سطوح پائینتر باز هم بر انسجام داخلی ارتش تاکید داشتند.
در چنین موقعیتی، محافل بینالمللی و منطقهای از توان نظامی و دفاعی ایران چهره نامناسب و ضعیفی ترسیم نمودند. تصمیمگیرندگان عراقی در تجزیه و تحلیل خود از اوضاع ایران ناتوانی نظامی این کشور را مورد توجه قرار داده، آن به صراحت ابراز میکردند. طارق عزیز وزیر خارجه عراق در تابستان 1980 طی تحلیلی از اوضاع ایران مینویسد: "امروز ارتش ایران از هم پاشیده است. " صدام حسین رئیس جمهور عراق نیز با اشاره به قرارداد 1975 الجزایر میگوید: "اکنون ما برای باز پس گرفتن حقوق خود از ایران نیروی کافی در اختیار داریم. "
عراق به منظور عملی ساختن نیات خود در ایجاد آشوبهای داخلی ایران و تحریک ضدانقلاب در کردستان و خوزستان به صورت گسترده فعالیت میکرد. فرستادن سلاح و مهمات برای گروهها، آموزش و تدارک و تحویل پول، بعلاوه تبلیغات گسترده در این مناطق، از جمله اقدامات عراق بود که به صورت آشکار و علنی انجام میگرفت. در تیرماه 1358 عراق بطور فعال در درگیریهای خرمشهر دخالت داشت و گروههای ضد انقلاب را تجهیز میکرد. عراق با حمایت گروهک خلق عرب در خوزستان عملا به دنبال زمینهسازی فعالیتهای بعدی خود بود.
مشکلات در روابط خارجی ایران
پس از پیروزی انقلاب در سال 1357، ایران در سطح منطقهای و بینالمللی در تنظیم روابط خارجی خود دچار مشکلات گوناگون گردید. مخالفت با آمریکا در سطح جهانی و در کنار آن رساندن پیام اسلام در سطح منطقه، مسائل مختلفی را برای این کشور به وجود آورد. با پیروزی انقلاب، سیاست خارجی آمریکا در منطقه، یعنی کشیدن کمربند امنیتی، به دور شوروی، با شکست روبرو گردید. همچنین، با انحلال دو مرکز مراقبت استراتژیکی آمریکا در بهشهر و کبکان، موقعیت ایالات متحده در کنترل فعالیتهای اتمی شوروی و تحرکات نظامی آن در شمال ایران کاملا تضعیف شد، تا جایی که این مساله را یکی از علل عدم تصویب پیمان سالت 2 از سوی کنگره آمریکا ذکر میکنند.
مجموعه حوادثی که در فاصله پیروزی انقلاب اسلامی تا شروع جنگ تحمیلی رخ داد، ضربهای جبرانناپذیر بر پرستیژ و اعتبار سیاسی آمریکا وارد آورد. و توازن قوا را در منطقه به سود شوروی تغییر داد. اشغال سفارت و گروگانگیری جاسوسان آمریکایی موجب شکست سیاست نزدیکی به غرب در ایران شد و در سطح منطقه، روند مناسبات بین شوروی و کشورهای منطقه را که از انقلاب اسلامی در هراس بودند، سرعت بخشید. در آمریکا، جریان اشغال سفارت را نشانه افول اراده سیاسی این کشور تعبیر کردند. سیر حوادث شش ماهه اول 1359 (بهار و تابستان 1980) حاکی از شدت و گسترش یافتن اقدامات آمریکا علیه ایران بود. در بیستم فروردین (اوایل 1980) دولت کارتر رسما قطع روابط دیپلماتیک بین ایران و آمریکا را اعلام کرد و به درخواست وی کشورهای عضو بازار مشترک اروپا، ژاپن، کانادا و بسیاری از کشورهای جهان به استثنای بلوک شرق در تحریم اقتصادی ایران با این کشور مشارکت کردند.
جمهوری اسلامی ضمن اینکه در سطح گستردهای با آمریکا درگیر شده بود، به دلیل رعایت اصولی اساسی انقلاب در سیاست خارجی، اشغال افغانستان توسط قوای شوروی را نیز به شدت محکوم میکرد.
در سطح منطقه، انقلاب اسلامی با توجه به ماهیت دینی و نیز موقعیت طبیعی منطقه، حکام منطقه را چنان دچار وحشت کرده بود که سیاستمداران این کشورها این پدیده نوظهور را تهدیدی جدی برای وضع موجود منطقه به حساب میآوردند. حرکتهای اسلامی و انقلابی در کشورهای لبنان، عراق، عربستان سعودی، کشورهای عربی خلیج فارس و تونس با الگو گرفتن از انقلاب اسلامی رشد کمی و کیفی نمودند.
این امر جمهوری اسلامی ایران را به صورت کانون خطر برای کشورهای منطقه درآورد. از نیمه دوم سال 1358 و اوائل سال 1359 بسیاری از ناآرامیها در منطقه به ایران نسبت داده شد. در نوامبر 1979 دولت عربستان بطور تلویحی اعلام کرد: "افرادی که به خانه خدا حمله کرده، آن را به تصرف درآوردند از انقلاب اسلامی الهام گرفتهاند " چند ماه بعد دولت کویت بمبگذاریهای این کشور را به شیعیان طرفدار انقلاب اسلامی نسبت داد. همزمان، دولت عراق، تهران را متهم کرد که در توطئه ترور طارق عزیز معاون نخستوزیر آن کشور دست داشته، با حمایت از شیعیان و حزبالدعوه درصدد است تا انقلاب اسلامی خود را با کشورهای منطقه صادر نماید. انتشار این اخبار جو عمومی منطقه را علیه جمهوری اسلامی برانگیخت و سوء ظن حکام کشورهای حاشیه خلیج فارس نسبت به هدفهای انقلاب اسلامی را موجه جلوه میداد.
سلام دوستان عزیز